
وطن یعنی بغض و گریه ی مادر
وطن یعنی مرگ و خون برادر
وطن یعنی جنازه های سیاه و آویزون
وطن یعنی زندانی های بی جرم و حیرون
وطن یعنی قرآن های خاک خورده ی رو طافچه
وطن یعنی گل های خشکیده ی توی باغچه
وطن یعنی شکوفه ی درخت های درد
وطن یعنی میوه ی آدمای خشک و سرد
وطن یعنی گرگ های نماز و مریدان ریش
وطن یعنی مردای خشک و پیروان راه میش
وطن یعنی خواب خوردن یه تیکه موز
وطن یعنی خواب خریدن یه شاخه رزوطن یعنی مرگ غیرت و فروش ناموس
وطن یعنی بغض حیرت و فروش قاموس
وطن یعنی لرز خواهر و نگاه پر درد
وطن یعنی قارچ سفید و کیک زرد
وطن یعنی پرنده ی امید، توی بند و قفس
وطن یعنی همزاد من، ساکت و بی هم نفس
وطن یعنی یه قبر، بی رد و سنگ
وطن یعنی یه هویت، بی شکل و رنگ
وطن یعنی یه کوله درد و بند و دوا
وطن یعنی مرگ خمارای جوون، بی صدا
وطن یعنی فنا و خشکی و خون سردار
وطن یعنی مرگ شرف و سر امید، بالای دار
وطن یعنی فشنگ و فریاد بیگانه
وطن یعنی خون خدا و نفرین پروانه
وطن یعنی خشکی رز و سوز یک نگاه
وطن یعنی لجن ! یعنی بغض یک صدا !!!
سلام رفقای جان !
واسه متن کامل، ادامه مطلب رو بخونید !ادامه مطلب

به رأیهای تا نخوردهت قسم
که من هنوز تو تاکسیام، میرسم
همیشه جا میمونم از جماعت
همهش مگر چقدر شده یه ساعت
تو ترافیک در عوضش شاعرم
تو بوقزدن، تو بوقشدن ماهرم
کاری به کار زوج و فرد ندارم
شبیه تو یه «رهنورد» ندارم
القصه این شاعر قاطی پاطی
بدون ربطی به «خلیل جواتی»
میخواد برات یه شعر بگه آبنبات
که بازی بازی کنه با اون لبات
برات بگم یه ذره از اقتصاد
با اینکه میدونی خودت خونهزاد
یه سازمان بود که عریض طویل بود
میون این صورت ما، سبیل بود
سبیل بود و گاهی زگیلم میشد
تو تاریکی خرطوم فیلم میشد
برنامهریزی مینمود به سختی
فتیله پیچ میزد به سبک تختی
بودجه رو هی اینور و اونور میکرد
بچه نبود، اما جاشو تر میکرد
کارشناساش شبیه هرکول بودن
تمام درساشونو از فول بودن
یهو هوا شد، سازمان بودجه
یکی نفهمید، یکی گفت به من چه!
به موزه رفت گرچه هنوز زنده بود
دلواپس گافهای آینده بود
برات بگم یه ذره از جوونا
همونا که شبا رو پشت بونا(!)
دنبال یک ستارهان که رفته
نذار بگم بقیهشو که سخته
این جوونا که من میگم باحالن
اگرچه از صبح تا غروب مینالن
نه وام میخوان، نه سهمیه تو کنکور
نه اینکه آواز بخونی با سنتور
نه از تو انتظار ناجور دارن
برات یه چند تا گره کور دارن:
میخوان که فیلترینگو مسدود کنی
یه فکری هم به حال محمود کنی
میخوان که چکمهشون نشه مسئله
«حقیقتا لباس ما معضله؟!»
سیاستا نباشه بسته بسته
مگه هلو میشه بدون هسته؟
حرفای بیهسته زیاد میشنون
یه چیزایی از حزب باد میشنون
موسیقی متال پتال نخواستیم
جاز و بلوز و هوسپیتال نخواستیم
میخوایم صدای نسلمون بلندشه
مگه میشه اسپانیا، هلند شه؟
الگوی ما اخراجیهای دو نیست
قهرمان نسل ماها زورو نیست
میخوایم که با قلب ما صادق باشی
اگر نشد سوار قایق بشی
بری از اینجا که کسی نباشه
که هی بخواد آب رو آتیش بپاشه
گفتی میخوای گشتاشونو جم کنی
گفتی میخوای تورمو کم کنی
گفتی میخوای رأیهارو خوب بشمرن
جوجههارو وقت غروب بشمرن
ببین هوای رابطه ابریه
دنیا پر از دولتای شرطیه…
یکی میگه غنی نکن چیزی رو
اون یکی پیش میکشه درگیری رو
یه دولتی حرفای زور میزنه
اون یکی دوستامونو تور میزنه
نمیدونم چرا، کجا، چطو شد
که اینجوری هرچی که بود، ولو شد
اگر که شد با «اوباما» حرف بزن
با «سارکوزی» قدم توی برف بزن
«پوتین» بپوش با مِدوِد آشنا شو
با آلمان و هلند و چین رها شو
با آفریقا با آسیا هِوی باش
همش واسه مذاکره رِدی باش
بیا بریم یه سر تو سایت فیسبوک
با هم بریم یه پیج خوب متروک
ببین چقدر جوونا دوستت دارن
اگر بشی رفیقشون واقعن
«پی ام» میدن به آیدی «میرحسین»
ای اس ال و بده بریم زیر رین (Rain)
(marrid) مَرید شدی ولی هنوز مُریدی
واسه ماها «سیبزمینی» خریدی؟!
***
خلاصه که چهکار سختی داری
تابلوی نیمهکاره که تو دست نداری؟
یادت باشه، تو نقاشی، ما نقشیم
بگم چه قصهای واست نوشتیم؟
شبای این جوونا مهتاب بشه
عکس منم که کشیدی، قاب بشه!
یه کوه بکش، اسمش باشه دماوند
خلیج فارس و خزر و نهاوند
یه شهر بکش که «همهمون» توش باشیم
غم نباشه، شب نباشه، خوش باشیم
خلاصه میرحسین جونم ما گفتیم
هرچی که از قلبِ وطن شنفتیم
تو هستی و یه عالمه انتظار
گرمت شده اون کتتو در بیار!
امروز داشتم با خودم در مورد "دروغ" فکر میکردم. یادمه چند سال پیشا، وقتی پای تلویزیون ایران می نشستم، می گفتم: مگه میشه؟ خدایا چی میگن اینا؟! همش خبر خوب دارن که. ما امروز فلان کارو کردیم، فردا فلان کارو ! فلان کشور در جنگه، فلان کشور علیه ایران فلان چیزو گفته. هر چی اخبار بد بود مال اون ور بود. چند روز پیشا شبکه بی.بی.سی در مورد فساد مالی در مجلس انگلیس می گفت. جالبه که این فساد مالی در نقطه ی اوجش مثلا طوری بوده که بیشترین پولی که خورده شده، 30 میلیون تومان بوده. این اتهام متوجه مدیر شبکه بی.بی.سی هم بوده. جالبه این مدیر میاد توی این شبکه و مستقیما میگه که بله، بنده این فساد مالی رو داشتم. دروغ نمیگه. اون وقت این مردک با این حکومتش دم از مردم سالاری دینی میزنه. چقدر مردم سالاری داریم واقعا. اوج دموکراسی رو میشه فقط توی آمریکا دید. فقط اونجا. جالب هست به نظر من. پیوند خوردن دین و سیاست در کشور ما. بسیار کار احمقانه ای بود. جالبه خود مرحوم آیت الله خمینی هم نگران بود و نمی خواست که چنین اتفاقی بیفته.
اروپا حجاب در کار نیست. هم جنس بازی وجود داره. مشروبات الکی وجود داره و هزار جور کثافت کاریه دیگه. این رو از من که چندین سال اونجا بودم و هنوزم در رفت و آمد هستم از این سر تا اون سر، قبول کنید. اما چی؟! هر کاری هم بکنن، میگن ما اینکارو کردیم. دروغ نمیگم. فراموش نکنیم توی قرآن هم ذکر شده که دروغ بزرگ ترین گناهان و یک گناه کبیره هستش. از این رو من میگم، اون هم جنس باز بهشت رو می بینه، ملت ما رنگ بهشت رو هم نمی بینه. علت معلومه. دروغ توی ایران ژنتیکی شده. این موضوع از لحاظ علمی هم ثابت شده و دیگه دروغ وارد کورموزوم های ایرانی ها شده. علتش هم مشخصه. جنگ های زیاد در طول تاریخ و ترس و وحشت مردم و مثال مهم تر اینکه فرزندی رو در نظر بگیرید. یه کار زشت و بد انجام میده. دائما می ترسه که اگه لو بره، پدرش حسابی کتکش میزنه، برای همین هزار جور دروغ میگه. به همین ترتیب ادامه پیدا میکنه و ارثی میشه. کوروش کبیر وصیتی کرد، نگران همین بود و موضوع دروغ رو اول مطرح کرد:
" پروردگارا، اهورمزدا، از تو میخواهم که مملکت مرا از سه خطر حفظ کنی؛ 1. دروغ 2. خشکسالی 3. دشمن "
واقعا متاسفم که این حکومت از حجاب و خانم های بی حجاب ایرانی در خارج از کشور صحبت میکنه. انسانیت اون بی حجاب ایرانی، صد برابر توئه ای خانم چادری که فاحشگی شما پشت چادر شماست ! از منه میگم گور سر حجاب. اینقدر این موضوع حقیر و پست هستش در برابر ارزش های معنوی و انسانی که نخوایم در موردش نظری بدیم. جالبه شخصی مثل خانم شیرین عبادی که نوبل صلح رو برده و به مسئله حجاب اعتقاد شخصی نداره همین زیر سوال میره. این یه اعتقاده. نه مثل کشور ما که تبدیل به جبر شده. جالب تر اینکه خبر مرگ سلطان موسیقی پاپ، مایکل جکسون با تحقیر و تمسخر شدید خبرگزاری های ایرانی وابسته به دولت همراه بوده. شش ماه پیش خبر بیماری ایشون و مرگ احتمالی اش رو توی بلاگ 360 خودم پست کرده بودم. همه میدونیم که مایکل از سال 1989 دین اسلام رو پذیرفته بود اما جو کنسرت ها و کلیپ هاش در اون موقع خیلی ایشون رو به اسلام نزدیک نمیکرد. سال 2008 با اوج این موضوع روبه رو شدیم. ایشون رسما به اسلام ایمان داشت و حتی بسیاری از آهنگ های ایشون در بزرگ ترین کنسرت تاریخ که یکی دو سال قبل برگزار کرد، مربوط به انسان دوستی و اعتراض به جنگ های آمریکا بود. حتی اسم ایشون از مایکل به میکائیل تغییر کرده بود. مایکل هیچی از خودش نداشت و تمام ثروت و دارایی اش به اسم بچه های بی سرپرست و فقیر و بیمار بود. به شدت آدم تنهایی بود و حتی از خونه اش بیرون نیومد. متاسفانه شایعاتی در مورد روابط نامشروع مدتی اوج گرفته بود که همه آنها شایعه بود و هیچ وقت اثبات نشد. میخوام فرض کنیم که اصلا ایشون آدم کثیفی بوده(که نبوده)، آیا انسان ها توبه نمی کنند؟! و از امثال من و شما پاک تر نمی شوند؟! ماهایی که دروغ دیگه ژنتیکی شده برامون. باید درس انسان دوستی رو از این آدم تنها که شب تا صبحش در خونه اش به گریه میگذشته ،به مطالعه کتاب های اسلامی میگذشته ، شاد کردن و خدمت به بچه های بیمار و فقیر میگذشته،یاد بگیریم.
در ضمن، روز جشن استقلال ملی آمریکا رو به مردمش تبریک میگم. 22 بهمن امسال رو حتما ببینید آمریکایی های عزیز، دیگه کسی نیست که مرگ بر شما سر بده. غیر از لباس شخصی های خود حروم زاده اش !
ایران، دشمن جهان !





